پشت این پنجره مات و کدر
منمو یک دل شیدای خراب
دست های خالیو
دلی پر از پیچ وتاب
به گمانم چشم به راه کسیم
که از این کوچه نخواهد گذشت
می نشینم از فروغ تا به غروب
می نشینم تاکه شاید دل او نرم شود
پشت این پنجره سرد هم روزی گرم شود...
نظرات شما عزیزان:
ϰ-†нêmê§ |